به نزد شاعری از اهل دل رسیدم دوش
وهر چه او بنواخت بر زبان ,گرفتم گوش:
طبع شعرت اگر غلط نبود خوب بود و بر دلم بنشست
ساعت اکنون شیشه ونیم است ی اگر بین این ششم بنشست
این همه ربط و ثبت املایی از کجا آمده تو ملایی ؟؟
یا که الهام میشود بر تو از کجای شهر می آیی
صدای گنگ و ضعیفی به گوش می آمد
چنان که خش خشی از پای موش می آمد
دو چشم من به لبانش زه درد می تابید
که رنگ حس و لطافت به واژه میمالید
و ناگهان زه دری یک نفر پری شد و خواند
سلام حضرت استا د و تا همانجا ماند
////
علیرضا ۴ و ۲ دقیقه ی صبح //